شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
29
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
بوقلمونوار به رنگى برآيد « 1 » و هرساعت چون مرد خيالباز ، نقشى ديگر نمايد و از سر بىرحمى ، خاك در مورد مراد * 157 پاشد و چراغ سلوت دوستان به باد حدثان بنشاند و خار نوميدى و حرمان در ديده مواصلت اخوان شكند . نظرت فى الدّهر و فى شأنه و وصله حينا و فى ضدّه ، فبؤسه تابع نعمائه كالشّوك لا ينفكّ عن ورده و ضرّه اكثر من نفعه و نحسه اكبر من سعده * 158 در حدوث وقايع و وقوع حوادث دستبردها نمود « 2 » و آنچه ممكن بود از ترادف بليات و تصادم « 3 » رزيّات * 159 بهجاى آورد ؛ ناچار نطاق وقت از اعتناق فرصت تنگ آمد و چهره مقصود و جمال مطلوب در نقاب تاخير و حجاب تقصير بماند . اذا المرء لم يقدر له ما يريده * تحمّل ما يقضى له ، شاء ام ابى * 160 گر از زمانه شكايت كنى روا باشد * ور از ستاره تظلم برى سزا باشد « 4 » از آن قبيل كه سير و مدار اين اقليم * طلايه غم و پيرايه بلا باشد و ليكن اين دو چه دانند كرد « 5 » از به دو نيك * چو كارها همه در قبضه قضا باشد هرآن قضا كه خداى جهان كند تقدير * ز ما صبور نبودن در آن خطا باشد ز قدرت ملكوتش يكى نشان اين است * كه كارها بهخلاف مراد ما باشد مع قطع النّظر عن هذه الجهات * 161 ، با آنكه عوارض زمان و اختلاف دوران مرا در طى و نشر ناپروا مىداشت گاهگاه نواهض نهمت ، علاقهوار در دامن جان مىآويخت و متقاضيان فكرت سرانگشت تنبيه بر پهلوى ارادت مىزدند و ساعتى كه خلسة من الزّمان و فرصة من الحدثان * 162 زمانه شوخچشم را در شكر خواب ذهول * 163 يافتمى و حجرهء دل از آمد « 6 » شد انديشه متوالى خالى شد « 7 » ، طبع عقيم را به الحاح و اقتراح در كار آوردمى و هرلفظ و معنى كه قريحهء خاطر به تلفيق و ضبط و تركيب آن مسامحت
--> ( 1 ) - ج : درآيد . ( 2 ) - ب و ج : نموده . ( 3 ) - ج : تصادف . ( 4 ) - اساس : ابيات را در حاشيه افزوده است . ( 5 ) - ج : - كرد . ( 6 ) - ج : - آمد شد . ( 7 ) - ب : شدى ، ج : ديدمى .